سلام به همه دوستای عزیز
به مناسبت روز قدس این شعر رو که سرشار از آزادگیه آپ میکنم، امیدوارم خوشتون بیاد
خدا نشدهام اما
ديگر گريه نميكنم، ميتوانم!
بزرگ شدهام حالا
اندازﺓ سازمان ملل كه هستم!
همه ي ملالتم را در قطعنامه ها مي پيچم
و صادر ميكنم
براي دختران بي «نامه» افغاني
براي لحظه هاي بي نام فلسطين
براي شاعران گمنام ميهنم
كه به جاي نامة عاشقانه به سينه بفشارند
آخر عشق من!
عاشق هر چه بنويسد مي شود عاشقانه
حتي فرم كاريابي را هم اينجوري پرمي كنم
«خيلي دوست دارم كه …»
ديگر گريه نمي كنم، مي توانم!
حالا بلدم بنويسم
رها ميكنم كلمه ها را
بابادها بروند
با بارانها بيايند
و جهان را در طوفانهاي بي موسم بشورانند
رها ميكنم كلمه ها را
با گلهاي محمدي
در گوش ابرهاي نوزاد «لندن» اذان بگويند
مي ايستم با برادرانم
با «نرودا»
با «ريتسوس»
با «قباني»
با «حافظ» نماز مي خوانم
من گرم گفتن
نوراني مي شوم و برافروخته
همچون چهره شهيدان «جنين»
همچون خورشيدهاي هميشه «نينوا»
قلم را كه بر مي دارم
دل ناگوار بر پا مي ايستند
مترجمان خواب آلوده در خبرگزاري هاي جهان
به احترام كلمه هاي مغرور من
و آب از دماغشان راه مي افتد!
بگذار سياستمدارهاي عبوس
خيره شوند به فنجان قهوه شان
فال حافظ ميگيرم تا اوقاتشان تلختر شود
«باشد اندر پرده بازي هاي پنهان غم مخور»
نرگس ها مي خندند
ديگر گريه نمي كنم
استوار مي ايستم چونان «بينالود نيشابور»
تا دختركان نو رسيدة غزلم
خويشتن را بيارايند
با زنجير طلايي رضا
عشقم را رها مي كنم
در «مشهد» نماز بخواند
در «مكه» نماز بخواند
در <كربلا > نماز بخواند
در «مسجد الاقصي» نماز مي خوانيم
حالا غزاله ها گل مي كنند در چادر رنگي «گوهرشاد»
و تضمين مي شوند در قصيده هاي دلير «خراسان»
حالا پروانه ها زبان باز ميكنند
در آغوش سكوت گل كرده مريم
و از جهاني بي صليب سخن مي گويند
الخليل تبرش را زمين مي گذارد
و بتان فلسطيني
با موجهاي مديترانه كل مي كشند
و عربي ميرقصند
ديگرگريه ن ميكنم
گريه ن ميكنم
تا ماه ابرها را روي قامت رشيد رود «اردن» بكشد
تا باد زيتونهاي زخمي را در مه بپيچد
تا باران
باران
باران
دوباره گريستم
دوباره نتوانستم
علي محمد ﻣﺆدب